سفارش تبلیغ

گوشی سه سیم کارته با تلویزیون
امر به معروف آسان و موثر
درباره وبلاگ
منوی اصلی
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
دانشنامه عملیات ها
جنگ دفاع مقدس
لینک دوستان
امکانات دیگر
آمار و اطلاعات

بازدید امروز :0
بازدید دیروز :13
کل بازدید :13329
تعداد کل یاد داشت ها : 64
آخرین بازدید : 93/1/29    ساعت : 12:8 ص

هوالبصیر 

با سلام و عرض تسلیت درگذشت عالم ربانی و استاد اخلاق حضرت آیت الله خوشوقت

امروز پنجم اسفند، روز بزرگداشت خواجه نصیرالدین طوسی است که با توجه به یکی از ویژگیهای این مرد بزرگ  بعنوان روز مهندسی هم نامگذاری شده است ، اما به نظر من خواجه نصیر ویژگیها و هنرهای بزگ دیگری هم داشت که شاید بزرگترین آنها هنر استراتژی ایشان باشد و با توجه به اینکه خواجه نصیر یکی از بزرگترین استراتژیستهای تاریخ می باشد ، جا دارد این روز نه تنها روز مهندسی بلکه اگر قرار باشد روزی بعنوان روز استراتژی هم نام گذاری شود باید همین روز باشد که مرتبط با خواجه نصیر است چرا که با استراتژیهای بزرگ و بجای ایشان بود که در بدترین زمان سه دشمن اصلی ایران را مهار نموده و زمینه را برای ظهور دولتهایی همچون دولت صفوی که به حق پایه گذار ایران نوین می باشند فراهم شد، سه دشمن اصلی ایران یعنی مغول و اسماعیلیان و حکومت عباسی ، خواجه نصیر با مهار و رام کردن مغول (که در نهایت منجر به اسلام آوردن سلاطین بعدی آنها شد ) و اضمحلال اسماعیلیان که باعث نا امنی ایران شده بودند و پایان دادن به حکومت عباسیان که مانع اصلی استقلال واقعی حکومت ایران بود بستر و زمینه را به گونه ای فراهم نمود که مانع تسلت حکومت عثمانی به بهانه ی میراثخواران حکومت عباسی بر ایران و ظهور شاه اسماعیل صفوی و حکومت شیعی در ایران شد که به جرات می توان از این حرکات خواجه نصیر بعنوان استراتژیهای سه گانه خواجه نصیرالدین طوسی  نام برد ، البته این موضوع جای تحقیق و بحث گسترده تری دارد که این مجال جای آن نیست ، در اینجا برای درک بهتر مطلب به مطلبی از امام راحل در باره ی خواجه نصیر اشاره و اکتفا می نمایم.  حضرت امام خمینی (ره) می فرمایند : « خواجه نصیر که در این دستگاهها وارد شد نمی رفت وزارت کند ، می رفت آنها را آدم کند ، نمی رفت برای اینکه تحت نفوذ آنها باشد ، می خواست آنها را مهار کند ، تا آن اندازه ای که بتواند ، کارهایی که خواجه نصیر برای مذهب کرد ، آن کارهاست که خواجه نصیر را خواجه نصیر کرد .»   و قسمتی از دعای زیبای سردار شهید شوشتری : «...الهی نصیرمان باش تا بصیر گردیم و بصیرمان باش تا از مسیر برنگردیم ...»

 





      

 

با نام و یادخدا

به استقبال سخنان آگاهانه و دردمندانه ی امروز مقام معظم رهبری

آنچه کردند این خواص عین خطاست

هم به مردم هم به آقا این جفاست

گر چه سخت است صبر اما رهبرا

آنچه تشخیص شماست تکلیف ماست !

الهم عجل لولیک الفرج...

 





      

بانام و یاد خدا

تلاوت صبحگاه قرآن مجید گذشته از ثوابی که برای آن ذکر شده  و حلاوت و شیرینی خاصی که دارد، بعضی مواقع آنچنان با هنگام تلاوت و یا موضوعی که آن هنگام ذهن تلاوت کننده درگیر آن است مطابقت دارد که انسان اگر با نگاهی دیگر به آن بنگرد ، اعجاز قرآن را در تلاوت آن نیز کاملاٌ احساس می کند و این مهم برای این حقیر بارها پیش آمده است ، امروز 22 بهمن است ، روزی که انقلاب اسلامی بر طاغوت پیروز شد و امام راحل آن را یوم الله نامید و من در ادامه ی تلاوت روزانه ام امروز صبح به سوره ابراهیم(ع) رسیدم که انگار پنجمین آیه ی این سوره ، یادآور این روز فرخنده است :   و لقد ارسلنا موسی بأیاتنا ان اخرج قومک من الظلمت الی النور و ذکرهم بایام الله ان فی ذالک لأیات لکل صبارشکور  « ما موسی را با آیات خود فرستادیم ( و دستور دادیم ) قومت را از ظلمات به نور بیرون آر و « ایام الله » را به آنان یادآوری کن، در این نشانه هایی است برای هر صبر کننده شکر گزار.»    قرآن کریم ، ترجمه آیت الله مکارم شیرازی

و در این یوم الله ، ما با دلی پر درد از بعضی مسئولین نابخرد ! اما به عشق اسلام و امام و ولایت ، می آئیم و می خروشیم مثل  کارون ! مثل کرخه ! مثل اروند !

 





      

با نام و یاد خدا

دریای انقلاب یا انقلاب دریا

فرقی نمی کند

آنچه مهم است

خیزش امواج است و کوبندگی آنها

امواجی که کفها و ناخالصیها را به کنار می زند و

زلالیها را نمایان می سازد

دریا در هنگامه هایی خاص جزر و مد دارد و انقلاب نیز

و دهه ی فجر زمانه ی اوج  امواج است...

و 22 بهمن هنگامه ی طولانی ترین مد است به مدد خورشید ولایت

و ما قطره هایی هستیم که در 22 بهمن دریا می شویم

دریایی توفنده و کوبنده

چه خوش قطره هایی که دریا شدند       و مانند دریا شکوفا شدند

جهان را گرفته است امواج ما                 شهیدان خورشید فردا شدند   





      

با نام و یاد خدا

ورزش و ارزش 2

بیستم بهمن مصادف با سالگروزعملیات پیروزمند والفجر8 در سال 1364می باشد ، پنجشنبه گذشته توفیق نصیبم شد تا همراه دانشجویان در منطقه ی جنوب سری هم به اروند بزنیم ، به همین مناسبت به بررسی گوشه ای از این عملیات از منظری دیگر می پردازم ، یادآوری می شود  این مقاله قبلا در همایش ورزش و دفاع مقدس برگزیده و در مجموعه مقالات آن همایش به چاپ رسید ،  

 می گویم حدیث ورزشی فتح فاو و از آن دو منظور دارم ، اول تبیین بعضی از احادیث پیامبرعظیم الشان اسلام (ص) و جلوه های مشهود آن در فتح فاو و دیگر جنبه های ورزشی و بخصوص کاربرد نمایان و آشکار دو ورزش امروزی و به اصطلاح المپیکی در این عملیات بزرگ ، و اما آن حدیث معروف همان است که از حضرت رسول اکرم (ص) بسیار نقل نموده اندکه :

 ((علمو ابناءکم السباحه والرمی ( من لایحضرالفقیه) به فرزندان خود شنا و تیراندازی بیاموزید))

و آن دو ورزش معروف که در این عملیات از آنها کمال استفاده بعمل آمد نیز عبارتند از :

1 ـ شنا ( نقش مهم غواصان در این عملیات )

2 ـ تیر اندازی ( آتش پر حجم توپخانه )

البته چند حدیث دیگر نیز با این مضمون از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است که به آنها اشاره می کنیم ، در این مقال ابتدا چند نمونه از این احادیث را بینان نموده و سپس به بررسی ورزشهای شنا و تیراندازی و نقش آنها در جنگ می پردازیم :

احادیث ورزشی

و اما حدیث ورزشی فتح فاو همان حدیث معروف از پیامبر اکرم (ص) می باشد که می فرمایند : علمو ابناءکم السباحه والرمی ( من لایحضرالفقیه) به فرزندان خود شنا و تیراندازی بیاموزید، همچنین دهها حدیث دیگر با این مضمون وجود دارد که در آنها بیشتر بر شنا و تیر اندازی تاکید شده است و می توان گفت ورزشی ترین حدیثی که از پیامبر (ص) نقل شده است همین حدیث می باشد .در احادیث دیگر یا به شنا و تیر اندازی اشاره شده است و یا به شنا و تیر اندازی برای مردان و نخ رشتن برای زنان . برای آگاهی بیشتر در اینجا به چند مورد از این احادیث اشاره می کنیم ، بدان امید که سرآغازی باشد برای تحقیقی گسترده تر در این زمینه :

1 ـ علمو ابناءکم السباحه والرمی ( من لایحضرالفقیه) به فرزندان خود شنا و تیراندازی بیاموزید.

2 ـ احسب اللهو الی الله تعالی اجراء الخیل والرمی ( نهج الفصاحه ) بهترین بازیها در پیش خدا   اسب دوانی و تیر اندازی است .

3 ـ ما تشهد الملائکه من لهوکم الا الرهان و النضال ( نهج الفصاحه ) فرشتگان از بازیهای شما جز در اسب دوانی و کشتی حضور نمی یابند

4 ـ علموابناءکم السباحه و الرمی والمراه المغزل ( نهج الفصاحه ) فرزندان خویش را شنا و تیر اندازی بیاموزید و زنان را نخ رستن

5 ـ خیر لهو المومن السباحه و لهوالمراه المغزل (نهج الفصاحه ) بهترین سرگرمی برای مومن شنا است و بهترین سرگرمی برای زن نخ ریسی است

( البته در دو حدیث اخیر که ضمن بیان تیر اندازی و شنا برای مردان ، برای زنان نخریسی توصیه شده لازم به ذکر است که نخ ریسی بصورت سنتی از ابتدای ریسیدن پشم تا هنگام تهیه ی پارچه و بخصوص بافتن آن با دستگاههای بافندگی قدیم یک ورزش کامل می باشد که در آن پا و سر و گردن و دیگر اعضای بدن کاملاً در حال ورزش می باشند ضمن اینکه از طرفی ورزشی کاملاً خانگی می باشد و از طرف دیگر ورزشی کاملاً اقتصادی . )

و اما معنا و مفهوم احادیث بالا آنقدر واضح است که ما را بی نیاز از هر توضیحی می نماید .

شنا : یکی از ورزشهایی که در عملیاتهای رزمندگان اسلام نقش ویژه ای داشت ورزش شنا بود ، از این ورزش که در احادیث و روایات نیز بر آن تاکید شده و امروزه در سطح جهان هم بعنوان یک ورزش بین المللی و المپیکی مطرح است ، در مناطق عملیاتی آبی و آبی ـ خاکی استفاده خوبی به عمل میآمد و صحنه هایی به وسیله آن خلق شد که اولاً در طول جنگهای دنیا سابقه نداشت ( چون یکی از موانع طبیعی در مقابل دشمن رودخانه می باشد و همین رودخانه در اینجا بعنوان یک راهکار انتخاب شده و به وسیله ی شنا از آن عبور کرده اند و دوماً در طول مسابقات ورزشی دنیا بخصوص در ورزش شنا سابقه نداشته که سه هزار شناگر آنهم شبانه با هم وارد آب شوند و به شنا بپردازند  

از ورزش شنا در عملیاتهای مختلفی استفاده شده است ، از جمله در تصرف اسکله های الامیه و ولی اوج آن در همان عملیات والفجر8 و فتح فاو بوده است که در اینجا به بررسی مختصر ی از این دو عملیات می پردازیم :

یکی از عملیاتهایی که توسط نیروی دریایی سپاه برای تصرف اسکله الامیه عراق انجام شد . این اسکله با مرز خشکی ما حدود 25 کیلومتر فاصله دارد ، عراق علاوه بر نصب رادار بر روی این اسکله نیرو هم مستقر کرده بود و بوسیله ی آن تا جزیره ی خارک که مرکز ثقل فعالیتهای اقتصادی کشورمان بود را کنترل می کرد برای اینکه بتوانیم اسکله های البکر و الامیه را منهدم یا تصرف کنیم چند بار تلاشهایی صورت گرفت ، با اطلاعات موجود ، عملیات طرحریزی شد و تنها راهی که برای عملیات وجود داشت این بود که برادران از نقطه صفر مرزی حدود 15 کیلومتر شنا می کردند ، در صورت ضرورت دوباره برمی گشتند . ما تقریباً حدود 160 نفر را در قالب یک گردان آموزش داده بودیم که باید با شنا کردن می رفتند و به اسکله می رسیدند و اولین درگیریشان هم با سرنیزه بود نه با تفنگ و از زمانی که اسکله را تصرف کردند تا آخر یک نفر هم تلفات ندادند . (ازسخنان سردار علایی در اولین همایش علمی ورزشی و تربیت بدنی نظامی ص 7ـ8 )

و اما اوج ورزش شنا در عملیات والفجر 8 و فتح فاو بود ، گفته ها و نوشته های فرماندهان و خاطرات رزمندگان ، گوشه هایی از آن را بیان می کند

نمونه ی دیگر در عملیات والفجر 8 بود . در عملیات والفجر 8 ما باید از رودخانه اروند عبور می کردیم و به آن طرف می رفتیم و باید طوری به آنسوی رود می رفتیم که عراقیها نفهمند حال قبل از بیان گفته ها و خاطرات فرماندهان و رزمندگان از این عملیات بهتر است برای روشن شدن مطلب نگاهی گذرا به وضعیت منطقه ی عملیاتی و رودخانه ی اروند داشته باشیم : 

الف : چرا منطقه ی اروند ؟ 

در این باره در کتاب فتح فاو می خوانیم : تصمیم گیری در زمینه ی عملیات در اروند ، پس از بررسی های زیاد و استفاده از تجربیات گذشته و بکارگرفتن تدابیر مهم نظامی انجام شد . بی تردید برای دست زدن به چنین حمله ای رعایت حداکثر دقت و ظرافت از ضروریات یک تک گسترده و حساب شده ی نظامی است ( نبرد فاو ص 17) و در کتاب از خرمشهر تا فاو می خوانیم : طراحان و دست اندرکاران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای اجرای عملیات والفجر 8 ، به لحاظ موقعیت خاص جغرافیایی منطقه ، وضعیت کلی دشمن ، وجود رودخانه اروند و مشکلات و معضلات عدیده ای را رویاروی خود داشتند که در نهایت با در نظر گرفتن عوامل و پارامترهای مختلفی از جمله : ارزش نظامی _ سیاسی زمین منطقه ، عدم وجود سابقه ی عملیات در عبور از رودخانه ی عریض و جزر و مد بالا ، عدم هوشیاری دشمن و امکان پدافند و نگهداری منطقه ، منطقه ی فاو را در مقایسه با سایر مناطق عملیاتی ترجیح دادند . (از خرمشهر تا فاو ص159)

ب : آشنایی با منطقه ی اروند :    

به نبرد فاو می توان از زوایای متفاوتی نگاه کرد و آن را از جنبه های مختلف مورد بررسی قرار داد . ، در میان تاکتیکهای مختلف عملیاتی شیوه های گوناگون رزم ، عملیات آبی ـ خاکی ، خصوصاً عبور از رودخانه پیچیده ترین نوع تحرکات نظامی است ، آنهم رودخانه ای با مشخصات اروند ، پس لازم است برای آشنایی بیشتر با عملیات ولفجر 8 و نقش شنا در آن شناخت اندکی از اروند داشته باشیم ، اروند رود رودخانه ای است که از بهم پیوستن دو رود دجله و فرات ( شط العرب ) که از عراق می آیند و رودخانه ی کارون ایران ، بوجود می آید و قسمتی از خط مرزی ایران را تشکیل می دهد ، حرکت آن از شمال به طرف جنوب است تا به خلیج فارس می ریزد ، عرض این روخانه از 500 تا 2000 متر متغیر است ، آب رودخانه اروند که از دریا تاثیر می پذیرد عمدتاً دارای دو حرکت جزری ( کاهش ارتفاع آب و حرکت آن به طرف خلیج فارس ) و مد ( افزایش ارتفاع آب و حرکت آن از دریا به سمت رودخانه ) می باشد که مجموعاً در طول شبانه روز ، چهار بار تکرار می گردد . آغاز و پایان جزر و مد دارای مشخصات ویژه ای می باشد ، چنانچه در یک زمان شدت جریان آب در ساحل ، وسط ، سطح و عمق رودخانه متفاوت است ارتفاع آب در عمیق ترین قسمت رودخانه به 25 متر می رسد و اختلاف ارتفاع در پائین ترین حالت جزر و بالاترین حالت مد به 5/3 متر می رسد . لازمه عبور از چنین رودخانه ای انجام محاسبات دقیق بر روی جریانات آب ، اتخاذ تاکتیکهای مناسب و می باشد ( از خرمشهر تا فاو )

ج : فرماندهان چه می گویند ؟

برای عبور از چنین رودخانه ای لازم است که نیروها آموزشهای ویژه ای ببینند ، از جمله آشنایی با شنا ـ قایقرانی و مهمترین و شاید اساسی ترین نوع آموزش که بیش از هر چیز دیگر نیروها را در فشار قرار داده ، آموزش غواصی است ، در برخی یگانها حدوداً از 5 یا 6 ماه قبل از عملیات این نوع آموزش را شروع کرده بودند تمرین غواصی آنچنان اوج می گیرد که در طول روز نیروها اوقات زیادی را در آب بسر می برند و در شرایط مختلف جریان آب رودخانه به مانور می پردازند با اینهمه نیروهای غواص هرگز ابراز خستگی نمی کنند (نبرد فاو ، ص21)

بهر حال با این شرایط و پس از آموزشهای لازم نیروها برای عملیات آماده می شوند .

غواص ها پس از پوشیدن لباس مخصوص و صرف شام و اقامه نماز در نقاطی از حاشیه ساحل اروند ، در انتظار ورود به آب نشسته اند . همه امید فرماندهان به این پیشتازان است و رمز اصلی پیروزی عملیات در دست آنهاست ذره ای سستی و ترس در جمع غواصان دیده نمی شود . جمعی از آنها ، با گونه های سرخ و لهجه ی غلیظ روستائیشان با میانگین 20 سال سن که اکثراً آثاری از محاسن در صورتشان نیست جلب توجه می کنند حدود ساعت 8 بعد از ظهر 3000 رزمنده غواص در طول جبهه عملیاتی پا به آب اروند می گذارند (نبرد فاو ص55) اولین گروه ها با شنا و غواصی از موانع عبور کردند و به خط دشمن رسیدند   

و سرانجام عملیات والفجر 8 در ساعت 10/22 مورخه 20/11/1364 با رمز مقدس یافاطمه الزهرا ، یافاطمه الزهرا ، یا فاطمه الزهرا  با صدای برادر محسن رضایی آغاز می شود و عملیاتی که غواصان در آن خط شکن بودند و نقش اصلی را به عهده داشتند و ورزش شنا در آن عینیت و کارایی خود را نشان می دهد

یگانهای نیروی زمینی سپاه پاسداران با پشتیبانی آتش طرح ریزی شده و شلیک بیش از هزاران گلوله ، تهاجم خود را در محورهای مورد نظر آغاز و مبادرت به شکستن خط کردند . (از خرمشهر تا فاو ص 186 ) 

نقش توپخانه و تیر اندازی در جنگ 

یکی دیگر از ورزشهایی که در احادیث به آن اشاره شده است ، تیر اندازی می باشد ، اگر چه تیر اندازی در صدر اسلام محدود به تیر و کمان بوده و امروز امکانات گسترده ای برای آن فراهم شده ولی یکی از معانی تیر ، گلوله ای که از دهانه ی توپ شلیک می شود ، می باشد ( فرهنگ فارسی عمید )و شعار نیروهای توپخانه در دفاع مقدس رمز آیه شریفه ( مارمیت اذ رمیت و لکن الله رمی ) بود یعنی هنگامی که تیر انداختی تو تیر نینداختی بلکه خدای تو تیر انداخت ( قرآن کریم ) ، و اگر چه تیراندازی عمومی با تفنگ از اصول و بایسته های اولیه ی جنگ و دفاع می باشد ولی تیر اندازی و شلیک با توپ اولاً ، نیاز به تخصص خاصی دارد که از عهده ی هرکسی برنمی آید ، دوماً از تحرک بالایی برخوردار است که جنبه ی کاملاً ورزشی داشته و به ورزیدگی خاصی نیاز دارد و اما این نوع تیر اندازی تاثیر عجیبی در صحنه های نبر دارد و شاید از همین نظرها بوده که بعنوان مصداق آن آیه ی شریفه گرفته شده و می توان آن را یکی از مصداقهای احادیث شریف هم دانست ، از طرفی نام توپ و توپخانه نیز تشابه عجیبی با اصلی ترین وسیله ی ورزشهای امروزی یعنی توپ دارد و یادآور ورزش می باشد . البته به این مقوله در مقاله ای جداگانه ای پرداخته ام .در اینجا اشاره ای مختصر به این موضوع می نمایم . از توپ و توپخانه در صحنه های نبرد استفاده ی گسترده ای می شود هم در هنگام دفاع و هم در هنگام نبرد که شاید بیشترین استفاده ی آن همان اجرای آتش تهیه در قبل از هر عملیات باشد ولی از آنجا که از آتش توپخانه در عملیات فتح فاو استفاده ی فوق العاده ای شد و بخصوص در کنار شنای غواصان دلاور این آتش تیر اندازی توپخانه بود که با قطع عقبه ی دشمن راه برای رزمندگان پیاده هموار کرد ، در اینجا به بررسی مختصری از آن می پردازم . در این باره در کتاب (ازخرمشهر تا فاو ) می خوانیم : در جریان حملات دشمن در محورهای ساحلی و میانه ، آتش توپخانه نقش ویژه ای را در انهدام و عقب زدن نیروهای دشمن داشت ، زیرا نیروهای آنها از آخرین نقطه ی عقبه ی خود که از محور ام الرصاص عبور می کردند تا خط تماس در فاو زیر دید و تیر نیروهای خودی قرار داشتند . شدت آتش خودی بر روی دشمن به حدی بود که تاب و توان مقاومت را از آنها سلب می کرد ، نیروهای عراقی که در طول پنج سال جنگ با چنین آتشی کمتر مواجه شده بودند به شدت روحیه ی خود را باخته ، بطوری که فرمانده ی یکی از تیپهای دشمن می گوید : آتش توپخانه ی دشمن وسیع و بسیار سنگین و موثر است ( از خرمشهر تا فاو ) سردار زهدی فرمانده سابق توپخانه نیروی زمینی سپاه می گوید : در عملیات والفجر 8 بیش از 50 گردان توپخانه را به کار گرفتیم و با توجه به اینکه طبیعت زمین این برتری را به ما داده بود ، یعنی نیروهای دشمن مجبور بودند در جاده ای که به موازات اروندرود بود حرکت کنند و خودشان را از بصره به فاو برسانند و با آتشی که در طول این جبهه برقرار کردیم یگانهای دشمن بعضاً تا سه چهارم توان خودشان را از دست می دادند در این عملیات توپخانه سپاه با سازماندهی مناسب و بکارگیری روشها و تاکتیکهای خوب با حداکثر توان خودش توانست به بهترین وجهی پشتیبانی آتش را پشت سر گذارد که در اذهان فرماندهان سپاه ، عملکرد توپخانه در والفجر 8 بعنوان یک خاطره ی بسیار شیرین و شگفت انگیز بماند . (مصاحبه با سردار زهدی ) . همچنین در کتاب آشنای آسمان می خوانیم : در عملیات والفجر 8 دشمن باید از بصره حرکت می کرد و می آمد فاو تا با ما بجنگد ، همینکه نیروها و ماشینهای عراق چند کیلومتر از بصره فاصله می گرفتند توپخانه ی ما روی سر آنها آتش می ریخت ، عراقی ها تا به خط فاو برسند متلاشی و تار و مار شده بودند چون در حدود 100 کیلو متر عقبه ی دشمن زیر آتش توپخانه بود (آشنای آسمان ص81 ) سردار زهدی یکی از عوامل پیروزی عملیات والفجر 8 را ابتکارات تخصصی و اندیشه نظامی شهید شفیع زاده ، فرمانده توپخانه ی نیروی زمینی سپاه می داند ( آشنای آسمان ص82 ) البته سخن در باره ی توپخانه بسیار است که در مقاله ی دیگری به بررسی از جنبه های دیگر خواهم پرداخت

نتیجه : آنچه در این مقاله در پی بررسی آن بودم ، این بود که :

 اولاً در باره ی ورزش احادیث فراوانی از ائمه (ع) به ما رسیده است که در اینجا به چند نمونه از آن اشاره شد .

دوماً بعضی از احادیث ورزشی در دفاع مقدس هم کاربرد بسیاری داشته اند که در اینجا به آن اشاره شد .

 سوماً اسلام بیشتر ورزشهایی را تشویق می کند که علاوه بر جنبه ی تفریحی و سلامتی کاربردهای مفید دیگری هم داشته باشد که یکی از این کاربردها ، کاربرد دفاعی آن می باشد که لازم است بیشتر مورد توجه و تحقیق قرار گیرد انشاء الله .

 

 





      

بسم الله الفاسم الجبارین ، بسم رب الشهداء و الصدیقین

( به نویسنده ی محترم « پشت پرده قطعنامه» و دیگر جوانان اهل درد !)

با پسرم در اتاق نشسته ایم و هر دو مشغول مطالعه ایم ، پسرم خودش را برای کنکور آماده می کند و من خودم را برای حضور در سرزمینهای نور ، برای روایتگری ، کتاب « از آغاز تا پایان » را می خوانم ، تقریبا در صفحات آخر کتاب هستم ، به قسمت قطعنامه رسیده ام ، دوباره بغض گلویم را گرفته است ، چشمهایم می سوزد ، کمی با چشمهایم ور می روم ، پسرم می گوید : پدر چرا عینک نمی زنی ؟ اینجوری چشمهایت درد می گیرد ، نمی توانم بغضم را کنترل کنم، اشکهایم جاری می شود ، می گویم پسرم ، درد چشم نیست ، درد قطعنامه است ! نمی دانم چرا ما رزمندگان و بخصوص راویان دفاع مقدس ، هشت سال دفاع را با غرور مرور می کنیم ولی وقتی به قطعنامه می رسیم غرورمان می شکند و بغضمان می ترکد و اشکمان جاری می شود و آثار جام زهری را که امام راحل نوشیدند با تمام وجود احساس می کنیم ... نه می خواهم غلو کنم و نه خدای نخواسته قصد ریا دارم ، که الحمدالله نیازی به هیچکدام از اینها ندارم و نداریم ، این درد من تنها نیست ، درد همه­ی آنهایی است که درد دفاع دارند ، درد تعهد دارند ، درد عشق دارند ، درد دین دارند و در یک کلام درد ولایت دارند ، ....                                                                                         برین بپرسین ، از آنهایی که آنزمان خبر پذیرش قطعنامه را شنیدند ، بخصوص آنهایی که آنروز ها در جبهه بودند ، ببینید چه دردی کشیدند ! ببینید چه دردی می کشند ! ( ...جماعت یه دنیا حرفه بین دیدن و شنیدن - برین از اونا بپرسین که شنیده ها را دیدن ...) ما به پشت پرده کاری نداریم چرا که  مطمئنیم بنا به مضمون صحبتی از شهید دیالمه ( این انقلاب مثل دریا می ماند ، مواج و خروشان کفها را بیرون می ریزد و آنهایی را که غش داشته باشند رسوا می کند ) که مگر تا بحال نکرده است ! به روی صحنه کار داریم ، به آنچه دیدیم ! به آنچه می بینیم ! به اینکه در همان روزها به قول رزمندگان بعضی حرفهایی را که حضرت امام در رابطه با جنگ می گفتند  فقط صدام خوب عمل می کرد ! به اینکه مسئولین خوب به حرفهای امام خمینی (ره) عمل نکردند ، به اینکه مسئولین خوب به حرفهای امام خامنه ای عزیز عمل نمی کنند ! مگر امام نمی گفتند امروز جنگ در اولویت است ، مسئولین آنزمان چقدر جنگ را در راس امور قرار دادند ، به دو نمونه اشاره می کنم یکی در رابطه با نیرو و دیگری در رابطه با امکانات. در رابطه با نیرو ، مگر امام راحل نگفتند ارتش بیست میلیونی!  یادمان باشد که در آنزمان جمعیت کشور 36 میلیون نفر بود ( به خرمشهر خوش آمدید ، جمعیت 36 میلیون نفر)1 ولی مگر مسئولین توانستند حتی ارتش 2 میلیونی درست کنند ، اگر خیلی خوش بین باشیم بله توانستند ارتش 2 میلیونی درست کنند یعنی 10/0 آنچه امام گفته بودند - با یک حساب ساده سر انگشتی ، از 36 میلیون نفر تقریبا نصف آن خانمها بودند می ماند 16 میلیون دیگر و از این 16 میلیون تقریبا نصف آن کودکان زیر 15 سال و پیران بالای 50 سال بودند که می ماند 8 میلیون دیگر ، (تعداد افراد زیر 15 سال مثل شهید فهمیده و شهید بهنام محمدی و... همچنین افراد بالای 50 سال نسبت به کل رزمندگان کم بودند و اکثر رزمندگان جوانان بین 20 تا 40 ساله بودند) جالب است تقریبا آمار افرادی که برای بار اول در جبهه حضور پیدا کردند حدود 800 هزار نفر بیشتر نیست و همینها برای بار دوم و سوم و ... می آمدند ، یعنی تقریبا همان 10/0 حال اگر همین مقدار هم خانم های پای کار یعنی آنهایی که اگر اجازه داشتند در خط اول حضور پیدا می کردند ، هرچند بعید نمی دانم که اگر خانمها این اجازه را می داشتند بیشتر از این تعدادحضور می یافتند ! همان ارتش 2 میلیونی،  یعنی مسئولین وقت نتوانستند بیشتر از 10/0 آنچه حضرت امام گفته بودند را محقق سازند . 

دیگر در رابطه با امکانات نیز آنچه مسلم است اینکه حتی یک روز هم در همان زمان جنگ ، سازندگی در کشور تعطیل نشد ، جهاد سازندگی وقت با همه ی زحماتی که در جنگ کشید با همان قدرت در روستاها مشغول سازندگی بود و می توان گفت چیزی که بعدها می خواستند هاشمی را بعنوان سردار سازندگی مطرح کنند پایه هایش در زمان جنگ گذاشته شده بود و تازه جهاد یکی از ارگان انقلابی کشور بود ! دیگر سازمانها و ارگانهای  نیز به همین صورت ...

 درد ما این است ، همانهایی که نتوانستند و یا خدای نخواسته نخواستند به حر فهای امام عمل کنند و با همه ی زحماتی که در دوران جوانی برای انقلاب اسلامی کشیده بودند می خواستند ( آهسته بروند و آهسته بیایند که گربه شاخشان نزند ) و جریان مک فارلین را بوجود آوردند و ... متاسفانه توانستند جام زهر را به امام بنوشانند و گرنه هنوز وضعیت ما در جنگ با همه ی سختیهایش به جایی نرسیده بود که مجبور به دادن جام زهر به امام بهتر از جانمان شویم ، چه به گفته ی شهید رجایی جنگ واقعی ما وقتی شروع می شود (می شد ) که همه ی سلاحهایمان تمام شود و آنوقت است که با چنگ و دندان بجنگیم ... 

 و سؤال این است مردم مقصر بودند یا مسئولین ؟ درست در همان زمانی که بعضی مسئولین به امام گزارش از سردی مردم می دادند ، مردم نشان دادند که سرد نشده اند ، نشان به نشان حمله ی آخر صدام به سمت خرمشهر و اهواز در اهواز وقتی جوانها خبر را شنیدند موتورهایشان را در کنار خیابان جک می زدند و هنوز لاستیک موتورشان در حال چرخش بود که خودشان سوار ماشینهای عازم خط می شدند و در دیگر نقاط کشور هم همچنین ...                                                                                                                                                                       و امروز نیز از نظر بعضی ها شاید همان وضعیت زمان پذیرش قطعنامه  را داشته باشیم هر چند نه جنگی در کار است و نه قطعنامه ای ! ولی هم دشمنان خوب می دانند و هم مردم که وضعیت فرق می کند ، خیلی هم فرق می کند ، هم از نظر نیرو و هم از نظر امکانات ، چه از نظر نیرو در آنزمان اگر فقط جوانان در خط را داشتیم و مردمی که پشت سرشان بودند امروز هنوز یک نسل بجا مانده از جنگ را هم داریم که هم تجربیات خوبی دارند که می توانند الگوی خوبی برای جوانان باشند و اگر در آنزمان جمعیت 36 نفر بود امروز درست دو برابر شده است یعنی 72 میلیون نفر واگر همان 10/0 پای کار و جان برکف را حساب کنیم که به نظر من خیلی بیشتر است و اگر جوانان آنزمان یک درد داشتند و آن درد ولایت بود ، جوانان امروز یک درد دارند و یک حسرت ، درد ولایت و حسرت نبودن در آن دورن را و با یک حساب سرانگشتی یعنی ارتش حداقل 5 میلیونی ( که البته نصف آن خانمها هستند ) و از طرفی اگر جوانان آنزمان شور مقدسشان بیشتر از شعورشان بود 2 امروز هم نسل مانده از جنگ و هم جوانان با حضور در مراکز دانشگاهی و حوزه های علمیه شور وشعورشان هردو بالاست و از نظر امکانات هم امروز به خودکفایی رسیده ایم و تحریم دیگر کارساز نیست و مهمتر از آن از نظر بازدارندگی هم در موقعیتی هستیم که نیازی به گفتن نیست و این را دشمنان خارجی بهتر از دشمنان و بعضی از دوستان داخلی ! می دانند و از نظر اقتصادی هم هنوز به چنان وضعیتی نرسیده ایم که نیاز به این حرفها باشد چه مگر نه اینکه امام فرموند ما را تحریم کنید ملت ما روزه می گیرند و ... 

و مهمتر از همه ی اینها اینکه ولایت هم همان ولایت است با همان قدرت ، با همان صلابت ، با همان بینش و درایت و ...!                                                                                          

 ولی واقعیت این است که گذشته از توطئه های دشمنان خارجی دو مشکل داریم که در همان زمان هم داشتیم یکی بعضی از مسئولین ( و حتی به برداشت من بیم خیانت و نفاق بعضی مسئولین ) دیگر اخلالگران اقتصادی که وجود اخلالگران اقتصادی نیز بی ربط به بی تدبیری و خدای نخواسته خواسته و یا بی کفایتی بعضی مسئولین نیست ، از جمله مسائل اقتصادی اخیر ، و اینها تا زمانی که برای اصل نظام اسلامی خطر نداشته باشند شاید قابل تحمل وصبر باشند ، ولی خدا نکند روزی برسد که از طرف ولایت احساس خطر شود و آنوقت است که با اشاره ای مردم خوب می دانند با چه کسانی چه کنند ! و خوب می دانیم که در همه حال به گفته ی امام راحل ما مامور به وظیفه ایم نه مامور به نتیجه !  و درد امروز ما درد آمریکا و اسرائیل و اروپاست نیست ، درد حماقت بعضی سران کشورهای اسلامی است و درد بعضی از همین مسئولین !   

برای حسن ختام خاطره ی خودم را بعنوان یکی از هزاران رزمنده از لحظه ی پذیرش قطعنامه می آورم و از نویسندگان جوان بخصوص نویسنده ی محترم ( پشت پرده ی قطعنامه ) و مراکزی که توانش را دارند می خواهم که خاطرات دیگر رزمندگان را هم در حد مقدور در این رابطه جمع آوری کرده و بعنوان مجموعه­ای برای تاریخ و آیندگان به یادگار بگذارند تا آنگاه « درد قطعنامه » بهتر درک شود.  آنزمان مسئولیت یکی از آتشبار های توپخانه را بر عهده داشتم و در اطراف آبادان مستقر بودیم ، وقتی به سنگر آمدم یکی از سربازان خبر را به من داد ، فکر می کنم ساعت 12- 11 ظهر بود ، باور نکردم ، احساس عجیبی به من دست داد ، انگار آتش گرفتم ، تاب نیاوردم ، از سنگر بیرون آمدم ، سوار تویوتا شدم ، دیوانه وار در جاده ی آبادان - اهواز به طرف مقر فرماندهی تیپ حرکت کردم ، به دنبال کسی بودم که بگوید دروغ است ، در بین راه ماشین یکی از مسئولین را دیدم ، از ماشین پیاده شدم و نزد آن مسئول رفتم ، اشک می ریختم ، آن مسئول هم با اشک و آه خبر را تائید کرد ، دوباره سوار شدم و به طرف آتشبار حرکت کردم ، تصمیمات عجیبی در ذهنم نقش می بست ، از جمله اینکه وقتی به آتشبار رسیدم همه ی گلوله های مانده را برسر دشمن بریزم و ... وقتی به آتشبار رسیدم ساعت 2 بود رادیو را روشن کردیم ، گوینده ی خبر گفت : حضرت امام خمینی قطعنامه را قبول کردند و جام زهر را ... انگار سطل آبی را بر بدنم ریخته باشند که نمی دانم سرد سرد بود یا گرم و سوزان و یا اصلا پر بود از زهر ... با پای برهنه از سنگر بیرون زدم ، به خاکریز رسیدم ، پاهایم تا زانو در خاک فرو رفت ، سرم را بین زانوهایم گرفتم و زار زار گریستم و ... و هنوز هم هر وقت می خواهم از قطعنامه بنویسم یا سخنی بگویم همان بغض و همان درد و همان اشک ... و فردا باز عازم  منطقه می باشم تا برای دانشجویان از قطعنامه بگویم ...!

صدای خوب محمد اصفهانی در گوشم می پیچد که میخواند :  (...توی عصر آتش و خون خیلی ها عشق و چشیدند  - بعضیا زرد و فسرده ماندنو حسرت کشیدند ... )  

حلال همه ی مشکلات ، شادی روح امام و شهدا ، تعجیل در فرج امام زمان (عج) و سلامتی مقام عظمای ولایت صلوات

__________________________________________________

1-      تابلو ورودی بعد از فتح خرمشهر که با دستهای هنرمند شهید بهروز مردای نوشته شده بود و امروز در موزه دفاع مقدس خرمشهر نگهداری می شود 

2-      معتقدم که شور و شعور در کنار هم کارسازند و انشالله در اولین فرصت مطلبی در این رابطه می نویسم





      

باز جمعه است و جان در تب و تاب است و مرغ دل ما در تپش و دل نگران است ، چه سازیم بجز صبر و دعا بحر ظهورش !

ولی از سر شوق و به امیدی ،

زدم فالی و آمد غزلی چون شکر از حافظ شیرین سخن خوش خبر پاک سرشت خوش الحان :

گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود           پیش پایی به چراغ تو ببینم چه شود

یارب اندر کنف سایه ی آن سروبلند                   گر من سوخته یکدم بنشینم چه شود

آخر ای خاتم جمشید همایون آثار                      گر فتد عکس تو بر نقش نگینم چه شود

واعظ شهر چو مهر ملک و شحنه گزید             من اگر مهر نگاری بگزینم چه شود

عقلم از خانه بدر رفت و گرمی اینست               دیدم از پیش که در خانه ی دینم چه شود

صرف شد عمر گرانمایه بمعشوقه و می            تا از آنم چه به پیش آید ازینم چه شود

خواجه دانست که من عاشقم و هیچ نگفت           حافظ ارنیز بداند که چنینم چه شود

... و آورد مرا بر سر شوق و جهید برق امیدی به نگاهم که امید است ببینیم به شب تار جهان

جلوه ی آن ماه تمام شب چهارده که خود چهاردهمین ماه منیر است و بر جان ودل ما که هیچ برهمه عالم امیر است ... ؟! الهم عجل لولیک فرج





      
<      1   2   3   4   5   >>   >



پیامهای عمومی ارسال شده




+ با سلام می گویند چند دلیل برا اصلح بودن فلانی ... ! می گویم فقط یک دلیل برای اصلح بودن دکتر جلیلی آنهم اینکه دشمنان از آمدن دکتر جلیلی می ترسند و می گویند باید کاری کنیم که جلیلی نیاید نه کس دیگر !